آب و هوای چند روز سال

آیین نوروزی
انتشارات نگاه
۱۰۴ صفحه، ۵۰۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۹۲
۳ از ۵ 

«آب و هوای چند روز سال» مجموعه‌ی ۱۰ داستان از آیین نوروزی است که ۵تا از داستان‌ها پیش از این در مجله‌ی «همشهری داستان» چاپ شده بود. عنوانِ مجموعه اسم هیچ‌کدام از داستان‌های مجموعه نیست، ولی یک‌جور ارتباط حسی با همه‌ی داستان‌ها و حال‌وهوای کلی کتاب دارد، ارتباط حسی‌ای که بین داستان‌های کتاب هم حس می‌شود و در سطحی کوچک‌تر، خرده‌داستان‌های هر داستان را هم در کنار هم قرار می‌دهد.

همه‌ی داستان‌ها، داستانِ مرد جوانی است در مقابله با وضعیتی ظاهرن نه‌چندان پیچیده که حس‌هایی متناقض و غیر قابل توضیح در او برمی‌انگیزد. معمولن چند صحنه، چند تکه‌ی کوچک از ماجراهای مختلف تعریف می‌شود (یا به یاد راوی می‌آید) تا شاید مرد بتواند حس‌هایش را درک کند و با درکِ حس نگاهی تازه به جهان پیدا کند. معمولن قرار نیست خرده‌داستان‌ها از نظر مضمونی کنار هم قرار گیرند، یا ظرف زمانی و مکانی آن‌ها را به هم وصل کند، بلکه آن‌ها تعریف می‌شوند چون جوری، جور بیان‌نشدنی‌ای، حس‌هایی شبیه به هم در راوی برمی‌انگیزند. این فُرم روایی تازه در کنار لحن سردِ راوی داستان‌ها دستاورد تازه‌ی آیین نوروزی در اولین مجموعه داستانش است. علاوه بر این، آیین نوروزی خیلی خوب می‌بیند و صحنه‌ها و حس‌های نزدیک و گذرایی را پررنگ می‌کند که باوجود تأثیرگذاری معمولن در جریان تند زندگی نادیده می‌مانند.

اما این نوع بناکردن داستان بر پایه‌ی ایجاد «رابطه‌ی حسی» بین اجزای مختلف کار خطرناکی است. علاوه بر آن‌که بار زیادی از فهم داستان بر دوش خواننده گذاشته می‌شود، گاهی ممکن است همیشه حس‌ها به هم نزدیک نشوند و نتوانند کلیتِ منسجمی بسازند (که به نظر من داستان‌هایی مثل «دویدن در آب و هوای کیش» یا «مسافرت نوید» در نهایت چندان منسجم نشده‌اند و کنار هم قرار گرفتنِ به‌ظاهر تصادفی تکه‌های مختلف داستان توجیه نمی‌شود)، گاهی هم آن‌قدر خود این خرده‌داستان‌ها هدف داستان می‌شوند و حالِ داستان که بهانه‌ی روایت هم هست، در طول داستان رها می‌شود (مثل «پارک بزرگ»). به نظرم، مشکل دیگر مجموعه شبیه به هم‌بودن بیش از حد داستان‌هاست. درست است که داستان‌های یک مجموعه باید از نظر حال‌وهوا از یک جنس باشند و نگاه کلی به آن‌ها –ناگریز- یک نگاه است، اما داستان‌ها همه یک نوع شخصیت دارند، یک نوع لحن، یک ‌جور استراتژی و شخصیت‌ها یک‌جور مشکل دارند. انگار هر داستان تجربه‌ای تازه برای نویسنده نیست، تجربه‌ای است پشتِ سر گذاشته‌شده.

با همه‌ی این حرف‌ها، آن‌قدر که من خوانده‌ام، «آب و هوای چند روز سال» از بهترین مجموعه‌داستان‌های چند سال اخیر است، «هانا» و «آفتاب تهران» داستان‌های خیلی خوبی‌اند و همه‌ی داستان‌ها حداقل استانداردی را دارند. آیین نوروزی از معدود نویسندگانی است که از همان کتاب اولش پیشنهاد تازه‌ای به ادبیات ما می‌دهد. شخصن چشم‌به‌راه داستان‌های بعدی‌اش خواهم بود.

پیش‌روی

ای. ال. داکترو
ترجمه‌ی امیر احمدی آریان
نشر زاوش
۴۱۳ صفحه، ۱۹۵۰۰ تومان
چاپ اول، بهار ۹۲
۳.۵ از ۵

داکترو یا دکتروف را با رگتایم می‌شناسیم؛ رمانی درباره‌ی سال‌های اولیه‌ی قرن بیستم که سال‌های ظهور مدرنیته در آمریکا بود. دکتروف در رگتایم روایتی تخیلی از آن سال‌ها ارائه می‌داد، روایتی که در آن شخصیت‌های حقیقی در کنار شخصیت‌های داستانی در داستان زنده می‌شدند، تاریخ جعل می‌شد و داستان با ریتمی تند پیش می‌رفت. دکتروف در «پیش‌روی» دوباره به این تم برگشته. پیش‌روی روایتی است از برهه‌ای دیگر از تاریخ آمریکا؛ سال‌های ۱۸۶۰ تا ۱۸۶۴ که آمریکا درگیر جنگ‌های داخلی بود. شورشیانِ استقلال‌طلب در ایالت‌های جنوبی قیام کرده بودند و ارتش متحد به رهبری جنرال شرمن برای سرکوب آن‌ها دست به کار شد. بنا به دستور آبراهام لینکلن برده‌های هر شهری که از شورشیان گرفته می‌شد، آزاد می‌شدند تا نیروهای شورشیان پرجمعیت‌تر نشوند. پیش‌روی داستانِ این لشکرکشی است.

پیش‌روی رمان پُرشخصیتی است: برده‌ی آزادشده‌ای که عضو تیم پزشکی ارتش می‌شود، زندانی فراری شورشیان که با لباس مبدل با ارتش متحد همراه می‌شود، زن بی‌پناهی که ارتش زمین‌هایش را تصرف می‌کند و همسرش را در جنگ از دست می‌دهد و چاره‌ای جز پیوستن به همان ارتش ندارد، دکتر عجیب‌وغریب ارتش که پیش از این در رمان «آب‌کردن» هم حضور داشت و خودِ ژنرال شرمن، همه جزئی از روایت دکتروف‌اند از پیش‌روی ارتش آمریکا برای سرکوب شورشیان. همه از جایی و به امیدی به ارتش می‌پیوندد تا جنگ تمام شود و بالأخره آزاد شوند، بتوانند جوری زندگی کنند که خودشان دوست دارند.

با وجود آن‌که کتاب پرشخصیت و پراتفاق است و تند و جذاب پیش می‌رود و تصویری تأثیرگذار از جنگ و ویرانی‌ای که بر جا می‌گذارد نشان می‌دهد و با وجود نثر ریزبینِ دکتروف و جمله‌های بلندش که در ترجمه هم خوب از آب درآمده است، باز به نظرم «پیش‌روی» به قدرتِ رگتایم نیست. در پیش‌روی خبری از تخیل عنان‌گسیخته‌ی رگتایم نیست. پیش‌روی رمانی تاریخی و وفادار به تاریخ است، رمانی است به سبکِ «جنگ آخر زمان» یا «سور بز» یوسا، اما با فرمی ساده‌تر و گستردگی کم‌تر. شخصیت‌ها آن‌قدر پررنگ نمی‌شوند و بعضی جاها انگیزه‌هایشان هم درست معلوم نیست.

به نظرم دکتروف در پیش‌روی بیش از آن‌که داستان‌نویس باشد، روایت‌گر تاریخ است؛ که البته روایت‌گر خوبی هم هست.

گفت‌وگو با مرگ

شهادتنامه اسپانیا

آرتور کوستلر
ترجمه‌ نصرالله دیهیمی، خشایار دیهیمی
نشر نی
۲۶۳ صفحه، ۵۰۰۰ تومان
چاپ سوم،۱۳۹۰
۴ از ۵

در ماجراهای سال ۸۸ و بعد از آن بسیاری از نزدیکان و آشنایانم بازداشت شدند. حالا که می‌خواهم آن روزها را به یاد بیارم، لحظات پراسترسی یادم می‌آید که سعی می‌کردم وضع دوستانم را، با تکیه بر اخبار ضدونقیضی که به گوش می‌رسید، تصور کنم. نمی‌توانستم. تجربه‌ی زندگی در فضای احتمالن پراسترس و در یک اتاق کوچک، تجربه‌ی زندگی در تعلیق، تجربه‌ی بریده‌شدن از جهان بیرون همه خارج از حد تصور من بودند؛ هر چه زور می‌زدم نمی‌توانستم بفهمم آن‌ها صبح تا شب و شب تا صبحشان چه‌طور می‌گذرد.

آرتور کوستلر در سال ۱۹۳۷ و در جریان جنگ‌های داخلی اسپانیا بازداشت شد. خبرنگاری بود که از وضعیت جنگ و ویرانه‌هایی که در شهرهای اسپانیا برجا می‌گذاشت گزارش تهیه می‌کرد و در نهایت پس از سقوطِ مالاگا به همراه بسیاری از مبارزان اغلب کمونیست، به اسارتِ رژیم فاشیستی ژنرال فرانکو درآمد. «گفت‌گو با مرگ» شرح دقیق کوستلر است از این ماجراها که بلافاصله پس از آزادی او نوشته شده؛ شرحی از وحشتِ روبه‌رو شدن با شهری مُرده و تسلیم در جریان جنگ، بازداشت و سرگردانی کوستلر در زندان و روزهایی که او در سلول انفرادی‌اش با خودش می‌جنگید تا بتواند ادامه دهد، کم نیارد، زندگی کند؛ حتا اگر نداند تا کِی زنده است.

کوستلر هر روز، در عین حال که می‌کوشد تا به شرایط تازه‌ی زندگی‌اش عادت کند، در انتظار مرگ خود و دیگر زندانی‌ها هم هست.  شب‌ها چند نفر از زندانیان کشته می‌شوند و کوستلر در سلولش صدای کسانی را می‌شنود که تا چند ساعت پیش با هم در محوطه‌ی زندان قدم می‌زدند، اما حالا از ترس مردن دادوفریاد راه انداخته‌اند و هم‌زمان منتظر است که شاید امشب نوبت او هم شود، شاید امشب او هم در لیست اعدامی‌ها باشد. حاصل این شرایط اضطراب‌آور و تنهایی کوستلر در سلولش کتابی است بسیار گیرا و تکان‌دهنده؛ کتابی درباره‌ی جزئیات زندگی در زندان، چگونگی تغییر ذهنیت آدم در آن سلول کوچک و درباره‌ی مواجهه‌ی هر روزه با مرگ و وجوهی از جنگ که همیشه در خبرها به شکلی کلی شنیده می‌شوند و نادیده می‌مانند، و درباره‌ی تأثیر روان‌شناختی اسارت بر فرد. خوبی‌اش این است که کتاب آن‌قدر خوب و دقیق نوشته شده که حتا اگر زندانی هم نشده باشی، می‌توانی تجربه‌ی زندانی‌بودن را حس کنی. تجربه‌ای که نویسنده‌های کمی این‌قدر زنده و بی‌واسطه ثبتش کرده‌اند.

×××
«مجرم یا بی گناه، زندانی شکل و رنگ عوض می‌کند. و خودش را به قالبی درمی‌آورد که ساده‌تر از همه بتواند حداکثر آن امتیازات حیوانی را که در چهارچوب دستگاه زندان مقدور است برای خودش تأمین کند. در دنیای خارج، که در زندان تا حد یک رؤیا رنگ می‌بازد، کشمکش‌ها و تقلاها برای مقام، اسم و رسم، قدرت و زن دنبال می‌شود. برای زندانی، آنها نبردهای قهرمانی المپیایی نیمه‌خدایان است. اینجا توی چهار دیواری زندان کشمکش‌ها و تقلاها برای یک سیگار، برای گرفتن اجازه ورزش در حیاط و برای داشتن یک مداد دنبال می‌شود. این کشمکش و تقلایی است برای چیزهای جزئی و بی‌ارزش، اما عین هر کشمکش و تقلای دیگر تنازعی است برای بقا.»

 

فارسی بخند

سپیده سیاوشی
نشر قطره
۹۰ صفحه، ۴۰۰۰ تومان
چاپ سوم، اردیبهشت ۹۲
۱ از ۵

بیش‌تر نقدهایی که بر «فارسی بخند» -اولین مجموعه‌داستان سپیده سیاوشی- خوانده‌ام، حول این نوشته شده‌اند که داستان‌های این مجموعه از آدم‌هایی می‌گویند که در برقراری ارتباط با نزدیکانشان ناتوان‌اند، که داستان‌ها درباره‌ی موقعیت‌های بحرانی در زندگی شهری و امروزی‌اند؛ تلاش‌های ناموفق برای ارتباط برقرارکردن، خیانت، بازگشت به خانواده و... واقعیت این است هر داستانی را می‌توان به طور موضوعی و با کلی‌گویی نقد کرد. به هر حال هر داستانی موضوعی دارد که می‌توان روی آن مانور داد، اما نوع پرداخت داستان‌هاست که آن‌ها را موفق و یا ناموفق می‌کند.

به نظرم «فارسی بخند» حتا برای ادبیات کم‌رمق ایران هم هیچ پیشنهاد تازه‌ای ندارد. موضوع بیش‌تر داستان‌ها تکراری و کم‌اثر است و پرداخت آن‌ها هم باعث نشده زاویه‌ی تازه‌ای از موضوع ببینیم. داستان‌ها تو خالی مانده‌اند و هیچ‌کدام (شاید به جز داستان‌های «خواهری» و «فارسی بخند» که به نظر من بهترین داستان‌های مجموعه‌اند) از کلیشه‌های رایج آن موضوع خارج نشده‌اند، عمق پیدا نکرده‌اند، آشنایی‌زدایی نکرده‌اند. نه شخصیت‌ها آن‌قدر قوی‌اند که داستان‌ها را نجات دهند، نه موقعیت‌های خاص و تأثیرگذار ساخته می‌شود و نه توصیف‌ها یا زبان داستان‌ها ویژگی خاصی دارند. خیانت، مثلث عشقی، رابطه‌ی خواهر-برادری همه همان‌اند که پیش از این هم دیده بودیم.

از بین ۹ داستان مجموعه ۷ داستان راوی اول‌شخص مضارع دارد. شاید این راوی برای داستانی مثل فارسی بخند که در زمان حال می‌گذرد و قرار است ذره‌ذره اطلاعات بدهد انتخاب خوبی باشد، اما برای همه‌ی داستان‌ها انتخاب خوبی نیست. مثلن در زمان حالِ بیش‌تر داستان‌ها (به خصوص «خوبی عزیزم؟») هیچ اتفاق خاصی نمی‌افتد و زمان حال صرفن محملی است برای آن‌که گذشته تعریف شود. واقعن چرا نویسنده چنین راوی‌ای را انتخاب کرده؟ چرا از اول همه‌ی داستان را همان اول‌شخص ماضی روایت نکرده؟ از این‌ها گذشته، چرا استاد زبان فارسی ساکن هلند با همان زبانی روایت می‌کند که زن زخم‌خورده‌ی جنوبی داستان آخر؟ یا چرا یک راوی برای داستان آخر کافی نبود و ماجرا از منظر دو راوی روایت می‌شد؟

«فارسی بخند» اولین و احتمالن آخرین تلاش من برای آشتی دوباره با داستان‌نویسی امروز فارسی بود. کتاب سال گذشته برنده‌ی مشترک جایزه‌ی بهترین مجموعه‌داستانِ اول بنیاد گلشیری شد و بعد از حدود یک سال به چاپ سوم رسیده (هرچند تیراژ این چاپ فقط ۵۰۰تاست). می‌توان نیمه‌ی پر لیوان را دید و فکر کرد کتاب‌های خوبی هم گوشه‌وکنار نوشته می‌شوند که در شلوغی کتاب‌های مطرح‌تر دیده نمی‌شوند، وگرنه داستان‌نویسی امروز ایران بسیار ناامیدکننده‌تر از آنی است که فکرش را می‌کردم.

درباره‌ی این کتاب:
+ نگاهی به مجموعه‌داستان «فارسی بخند»، علی چنگیزی
+ داستان‌هایم گره‌های درونی آدم‌ها را نشان می‌دهند، گفت‌وگو با انجمن پژوهی ایران‌شهر
+ کشف گوشه‌هایی بکر از روزمرگی‌های یک زندگی، گفت‌وگو با روزنامه‌ی اعتماد

آمستردام

ایان مک‌یوون
ترجمه‌ی میلاد زکریا
نشر افق
۱۷۹ صفحه، ۸۲۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۹۱
۳.۵ از ۵

آمستردام گیرا شروع می‌شود، طوفانی ادامه پیدا می‌کند و سریع تمام می‌شود. داستان از خاک‌سپاری ماری لین آغاز می‌شود؛ زنی جذاب که ناگهان مریض می‌شود و از پا می‌افتد و می‌میرد اما سایه‌اش روی زندگی معشوق‌هایش باقی می‌ماند. به جز شوهر آخرش، جرج، ماری لین معشوقه‌ی سابق وزیر امور خارجه، موسیقی‌دان برجسته و سردبیر روزنامه‌ای رو به افول هم بوده. و حالا که مُرده، او باز محور ماجرایی می‌شود که این سه معشوق قدیمی (که حالا با هم دوست‌اند) را با هم درمی‌اندازد.

آمستردام رمانی پرماجرا و پرکشش است. با قصه‌های پیاپی پیش می‌رود، قصه‌های فرعی زمینه‌ساز پیش‌روی ماجرای اصلی می‌شوند (تقریبن هر چیزی که در کتاب گفته می‌شود جایی در قصه‌ی اصلی کاربرد پیدا می‌کند)، در واقع ماجرای اصلی موتور پیش‌برنده‌ی داستان و توجیه‌کننده‌ی اتفاق‌ها و روایت‌های مختلف داستان است. اما به نظر من، با وجود زمینه‌سازی‌های داستانی، پایان کتاب قانع‌کننده نیست. به نظرم ایان مک‌یوون آن‌قدر سرگرم چفت‌وبست‌های داستانی می‌شود که فراموش می‌کند باید شخصیت‌ها آن‌قدر زور داشته باشند که کتاب را به چنین پایان‌بندی‌ای برسانند. شخصیت‌ها، با وجود مشخصات بیوگرافی‌واری که از آن‌ها گفته می‌شود، توخالی‌تر از آن‌اند که چنین کتاب پرماجرایی را به انجام برسانند.

با وجود این، آمستردام ویژگی‌هایی دارد که در رمان‌های کمی دیده بودم: قصه‌ای خوب و جذاب با لحظات کم‌یاب تعریف می‌کند؛ شغل شخصیت‌ها صرفن جزئی از شخصیتشان نیست، موضوع رمان و درگیری‌های شخصیت‌ها هم هست؛ آدم‌ها در موقعیت‌های اخلاقی‌ای قرار می‌گیرند که اوج‌گیری یا سقوطشان به انتخاب‌هایشان در آن موقعیت وابسته است و چیزهای دیگری که خواندنِ آمستردام را به تجربه‌ای خاص و لذت‌بخش بدل کرد که می‌توانست با پایان‌بندی‌ای خوب پایدار بماند و نماند.

+ صفحه‌ی ویژه‌ی روزنامه‌ی بهار درباره‌ی «آمستردام»

آواز بی‌ساز

کنت هریف
ترجمه‌ی امیرمهدی حقیقت
نشر ماهی
۲۹۶ صفحه، ۱۴۰۰۰ تومان
چاپ اول، بهار ۹۲
۳ از ۵

«آواز بی‌ساز» (که ترجمه‌‌ی Plainsong است) همانی است که از اسمش برمی‌آید؛ رمانی آرام و غم‌انگیز. کتاب راوی زندگی آدم‌های شهری کوچک است، آدم‌هایی که هر کدام جدا افتاده‌اند، چیزی از دست داده‌اند و امید یا حسرت زندگی بهتر دارند: دبیری که زنِ افسرده‌اش رهایش کرده تا بهبود یابد، دو پسربچه‌ی روزنامه‌فروشش که باید با نبود مادرشان کنار بیایند، دختر نوجوانِ حامله‌ای که از خانه بیرون افتاده و دو پیرمرد کشاورزی که هیچ‌وقت جز هم‌دیگر کسی را نداشته‌اند. کنت هریف انگار می‌خواهد آوازهای بی‌سازی را که هر کدام از شخصیت‌ها برای خودشان می‌خوانند، به گوش ما برساند.

کتاب از فصل‌های کوتاهی تشکیل شده که هر کدام با تکیه بر یکی از شخصیت‌ها روایت را پیش می‌برند. به این شکل روایت دست‌به‌دست می‌چرخد و کم‌کم تصویری از کل شهر ساخته می‌شود. هریف از درون آدم‌هایش نمی‌گوید، صرفن با توصیف‌های موجز و دیالوگ‌ها موقعیت‌های تأثیرگذاری خلق می‌کند که ما را به درون شخصیت‌ها می‌برد. در این نوع پرداخت مینیمال، داستان‌های مختلف بر هم نور می‌اندازند و هر کدام وجهِ مبهمی از دیگری را روشن می‌کنند تا در نهایت دورنمایی از شهر و آدم‌هایش به دست دهد.

اما به نظرم کتاب، با وجود روایت خوب و فصل‌های درخشان، نمی‌‌تواند به داستان‌هاش عمق دهد. برشی که هریف از زندگی روزمره‌ی آدم‌های شهر نشان می‌دهد شاید به چند داستان کوتاه عالی منجر می‌شد، اما برای یک رمان ۳۰۰صفحه‌ای چیزی کم دارد. یعنی شاید آواز بی‌سازی برای چند دقیقه جذاب و متأثرکننده باشد، اما اگر چند دقیقه بشود یک ساعت حوصله‌سربر می‌شود. داستان‌ها بی‌اوج‌وفرود چندانی، به سادگی پیش می‌روند. درگیری شخصیت‌ها با هم یا با خودشان چندان جدی نمی‌شود. زندگی روزمره ادامه پیدا می‌کند؛ با غم‌ها، شادی‌ها، امیدها و حسرت‌هایش.

ترجمه‌ی امیرمهدی حقیقت خوب بود. من کتاب را به اعتبار نشر ماهی و سلیقه‌ی مترجمش خریدم. کتاب سال ۹۹ نوشته شده و برگزیده‌ی کتاب سال نیویورکز و لس‌آنجلس‌تایمز شده. اتفاق خوب این است که کتاب‌هایی ترجمه می‌شوند که شبیه‌شان را قبلن نخوانده‌ایم و صدا و پیشنهادات تازه‌ای دارند. و نکته‌ی بد این است که باید به قیمت‌های غریب کتاب‌ها عادت کنیم.

قصر

فرانتس کافکا
ترجمه‌ی علی‌اصغر حداد
نشر ماهی
۴۲۶ صفحه، ۷۵۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۸۸
۳.۵ از ۵

این بار کا. برای کار در قصری به عنوان مساح انتخاب شده است. شبانه به دهکده‌ای در نزدیکی قصر می‌رسد و می‌فهمد ممکن است قصر اصلن به مساح نیاز نداشته باشد و استخدام او ناشی از سلسله اشتباه‌های اداری‌ای باشد که سال‌ها پیش انجام شده؛ هرچند معلوم نیست آن کارها اشتباه بوده یا نه. کا. که زندگی قبلی خود را به کلی از دست داده، تقلا می‌کند تا در دهکده بماند، آن‌جا کار کند و به قصر راه پیدا کند و با مقامات آن‌جا حرف بزند.

تلاش‌های کا. برای رسیدن به قصر نه او را به قصر نزدیک می‌کنند، نه دور. هر چه تلاش می‌کند و از هر راهی که می‌خواهد وارد شود، به جایی نمی‌رسد. نه پیش می‌رود، نه فرو می‌رود؛ صرفن از نقطه‌ای شروع می‌کند و بعد از دوری بی‌حاصل سر جای اول خود برمی‌گردد. هر فرضیه‌ای که برای امکان حضور او در قصر مطرح می‌شود، نقیضی هم دارد و آن نقیض هم نقیض دیگری دارد. کا. در دهکده می‌گردد و هر چه بیش‌تر از قصر و تأثیر آن در جای‌جای زندگی مردم دهکده می‌فهمد، کم‌تر راه به جایی می‌برد. 

«قصر» هم مانند «محاکمه» به خوابی آشفته و انگار بی‌پایان می‌ماند. کل کتاب در ابهام و گیجی‌ای می‌گذرد که خواب‌های ما را دربرمی‌گیرد. دو نفر خود را به عنوان دستیارهای قدیمی کا. معرفی می‌کنند در حالی که او برای بار اول است که می‌بیندشان، زنی خودش را به راحتی تسلیم او می‌کند، کا. بی‌آن‌که بخواهد خود را در موقعیت‌های حساس می‌بیند و  گیج‌ومنگ در هزارتویی بی‌سروته گام برمی‌دارد؛ ناتوان در درک قدرتی که او را انکار می‌کند.

در جهان امکانات کافکا، در جهانی که هیچ چیز قطعی نیست، قصر با آن قدرت درک‌نشدنی‌اش می‌تواند به هر چیز نامعلومی که بر زندگی ما سایه انداخته است، تعبیر شود. می‌تواند صرفن قصری باشد در داستان کافکا، می‌تواند همان نظام غریبی باشد که یوزف کا. را در محاکمه بی‌دلیل محکوم کرده بود یا می‌تواند (به تعبیر ماکس برود) خدای آسمانی‌ای باشد که رسیدن به آن و فرار از قدرتش ممکن نیست یا می‌تواند استعاره‌ای از پدر کافکا باشد که بر همه‌ی زندگی او سایه انداخته بود. اما کافکا تفسیر نمی‌کند، صرفن آن‌چه کا. می‌بیند تعریف می‌کند و خطوطی کلی و البته دقیق از قصر رسم می‌کند.

متأسفانه قصر هم مانند محاکمه ناقص مانده. اما برخلاف محاکمه که همه‌ی فصل‌هاش نوشته شده بود و پایان مشخصی داشت، ناتمام می‌ماند. فصل پایانی نوشته نشده است (هرچند از روند حرکت رمان می‌توان سرانجام داستان را حدس زد و ماکس برود هم پایان کتاب را از کافکا نقل قول می‌کند) و چند خط داستانی در کتاب پی گرفته نمی‌شوند.  در انتهای کتاب قسمت‌های حذف‌شده، نوشته‌های پراکنده‌ی کافکا که در داستان گنجانده نشده‌اند و پس‌گفتارهای ماکس برود دربار‌ی چگونگی چاپ کتاب آورده شده. شک دارم اگر کافکا زنده می‌ماند هم این رمان‌ها تمام می‌شدند، به نظرم جهان تودرتو و پرتناقض کافکا بی‌انتها درون او تکرار می‌شده تا عاملی بیرونی (مثل مرگ) به دادش برسد.

روضه‌های رضوانی

ابوالفضل بیهقی
گزینش: محمدجعفر یاحقی
ناشر: سخن - گسترش فرهنگ
۲۶۴ صفحه، ۱۲۵۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۸۹

روضه‌های رضوانی کتاب جالبی است. بدیع نیست اما. محمدجعفر یاحقی – استاد ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی – سه سال پیش، تصحیح تازه‌ای از تاریخ بیهقی انجام داد. بعد آمد و منتخبی درست کرد از قطعات شاعرانه کتاب و با عنوان روضه‌های رضوانی روانه بازار کتاب کرد. چند سالی هست که این نوع خوانش‌های ظاهرا نو از ادبیات کلاسیک رایج شده است، از حافظ و سعدی و مولوی به روایت عباس کیارستمی گرفته تا تئاتر نظام‌الملک. پس اگر قرار باشد کتاب روضه‌های رضوانی را توصیف کنیم باید گفت منتخب شاعرانه‌ای است از تاریخ بیهقی. و اما:

۱- درست است که تعبیر روضه‌های رضوانی از خود بیهقی است اما این عنوان به نظر من چندان شاعرانه نیست، بیشتر دینی و عرفونی به نظر می‌رسد و تناسبی هم با جهان‌بینی‌ ابوالفضل بیهقی ندارد. درست است که بیهقی در همه کارها دست خدا را در کار می‌بیند اما ابن به نظرم بیشتر نوعی جهان‌بینی تراژیک – شبیه جهان‌بینی آیزایا برلین در دوران معاصر – است که در نهایت در جهان او ارزش و فضل‌ها و نیکی‌ها به یک جا جمع نمی‌شوند و پایدار هم نمی‌مانند و در این جهان، بدی‌ها و بدکارها هم به تمامه سزا نمی‌بینند. خود بیهقی در همین منتخب جناب یاحقی تعبیری دارد به این مضمون که اگر روز جزایی نبود بسیاری از مردم از غصه دق می‌کردند.

۲- حدود یک چهارم صفحات کتاب، فهرست کتاب‌های انتشارات سخن است. آیا خواننده و خریدار نگون‌بخت باید بابت کاتالوگ پول بدهد؟ قیمت کتاب در همان زمان خودش هم زیاد بود. آیا بخشی از این گرانی، ناشی از کثرت بیهوده صفحات کتاب نیست؟

۳- دکتر یاحقی در پشت جلد کتاب نوشته است: ابوالفضل بیهقی و شعر آزاد و نیمایی؟ باید یادآوری کرد که خیلی سال قبل، یعنی در دهه چهل و در دهه طلایی شعر و ادبیات، آقای رضا براهنی در کتاب «طلا در مس» خود که به بررسی آثار شعرای معاصر می‌پرداخت، برای هر یک از شعرای معاصر نیای معنوی‌ای یافته بود. و شعر شاملو را وامدار نثر بیهقی می‌دانست و در آن کتاب قطعاتی از بیهقی را تقطیع  کرده بود و شعروار نوشته بود. پس تبدیل نثر بیهقی به شعر معاصر، کار بدیعی نبوده است. فضل تقدم آن با رضا براهنی بوده، هرچند فضل جای دیگر نشیند و دکتر یاحقی با تصحیح تازه تاریخ بیهقی و حواشی مبسوط آن، خدمت بزرگ‌تری به ادبیات فارسی کرده‌اند.

۴- کسی که مصحح خوبی است الزاما شاعر خوبی نیست. شاعر خوب هم الزاما شعرشناس خوبی نیست. در خاطرات حلقه اصفهان می‌خوانیم که همگی از محمد حقوقی به عنوان یک شعرشناس خوب یاد کرده‌اند. اما آیا حقوقی شاعر خوبی هم بود؟ قضاوت با شماست. شاید گزینش قطعات شاعرانه تاریخ بیهقی را اگر فرد شعرشناس‌تر و اهل ذوق‌تری انجام داده بود نتیجه کار چیز دلچسب‌تری از آب درمی‌آمد. خاصه که بسیاری از قطعات این کتاب نه شعر است و نه حتی شاعرانه. برخی ضرب‌المثل در لباس کلمات کهن و برخی حرف‌های عادی است در پوشش لغات غریب. مشکل اینجاست که انتخاب از نثر برای تبدیل به شعر باید خیلی دقیق انجام شود و الا با تامل در آنچه به عنوان شعر عرضه شده به راحتی نثر مستتر، خود را نشان خواهد داد. باید انتخاب به گونه‌ای باشد که نثر به سختی بتواند خود را نشان دهد. 

۵. اگر در هر صفحه یک شعر نقل می‌شد بهتر بود. در کتاب‌های شعر نو رسم است که وقتی یک شعر تمام می‌شود، در آن صفحه شعر دیگری نیاورند. قطع کتاب هم مناسب کتاب شعر نیست. این کتاب را می‌شد با حذف بسیاری قطعات و در قطعی کوچک و با چاپی خوب روی کاغذ کاهی و قیمتی بسیار ارزان‌تر عرضه کرد. طرح جلد کتاب و قلم استفاده شده در طرح جلد و متن هم تناسبی با محتوای آن ندارد

۶. در برخی قطعات، پاره‌بندی (اصطلاح دکتر یاحقی برای شیوه زیرهم‌نویسی نثر بیهقی) غلط است. غلط است چون موجب بدخوانی متن می‌شود. در برخی قطعات هم پاره‌بندی می‌توانست متفاوت باشد و بهتر شود.

نمونه انتخاب غلط از دید من:

«ناچار وزیری باید،
                     که بی وساطت کار راست نیاید. »
(ص۱۱۸)
نمی دانم این تکه بالا چه شاعرانگی‌ای دارد؟ به نظر شما دارد؟


نمونه انتخاب نسبتا خوب:

دریغ احمد!
یگانه روزگار بود و
چنو کم یافته شود و
به مرگ این محتشم
                  شهامت و دیانت و
                 کفایت و بزرگی
                      بمرد.

و این جهانِ گذرنده
                          دار خلود نیست و
                          بر کاروانگهیم و
پس ِ یکدیگر می‌رویم
هیچکس را اینجا مقام نخواهد بود
چنان باید زیست که پس از مرگ دعای نیک کنند.

(ص ۱۱۶)


نمونه خوب:

داد از دنیای فریبنده
بباید ستد و
راه دیگر گرفت و
خوش بزیست و
خوش بخورد

(ص ۱۷۷)

در جستجوی زمان از دست رفته: بازنویسی برای تئاتر

مارسل پروست
بازنویسی برای تئاتر: هارولد پینتر، دای ترویس
ترجمه‌ی عباس پژمان
انتشارات هرمس
۱۰۰ صفحه، ۱۸۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۸۸
۴ از ۵

اقتباس از آثار بزرگ ادبی همیشه چالش بزرگی برای کارگردانان و نویسندگان تئاتر و سینما بوده. در تغییر مدیوم ناچار باید چیزهایی از اثر کم کنند و چیزهایی اضافه کنند، تحولات درونی و ذهنی باید نمود عینی پیدا کنند و شاید مجبور به دخل و تصرف در اثر شوند تا به خوانش شخصی‌شان از اثر نزدیک شوند. درباره‌ی کتابی مثل در جست‌وجوی زمان از دست رفته این چالش بزرگ‌تر هم می‌شود. از طرفی جست‌وجو به ندرت از ذهن راوی و شرح حس‌ها و افکار او بیرون می‌آید تا توصیف عینی از شخصیت‌ها و اتفاقات به دست دهد و از طرف دیگر با رمانی هفت‌جلدی روبه‌روییم که پرشخصیت است و در بازه‌ی زمانیِ طولانی روایت می‌شود. بار اول که نمایش‌نامه را دیدم سؤال اصلی برام این بود که چه‌طور هارولد پینتر توانسته هفت‌جلد رمان را در نمایش‌نامه‌ای ۸۰، ۹۰ صفحه‌ای بازنویسی کند؟ چه‌طور می‌شود بحر را در کوزه‌ای گنجاند؟

هارولد پینتر برای بازنویسی جست‌وجو به منطق روایی جست‌وجو برگشته: لحظه‌های معلق میان خواب و بیداری. همان‌طور که جست‌وجو در کلیت انگار با منطق ذهن میان خواب و بیداری روایت می‌شود، بازنویسی پینتر هم با همان منطق پیش می‌رود. صحنه‌ها با تداعی‌های لحظه‌ای به صحنه‌ی دیگر می‌روند، پیوستگی‌‌های زمانی کنار گذاشته می‌شود و نمایش در بی‌زمانی لحظات خواب‌آلود آزادانه در بازه‌ی زمانی‌ای طولانی‌ روایت می‌شود و از این راه بر محدودیت‌های زمان فائق می‌آید. (آیا این همان کاری نیست که راوی جست‌وجو همیشه به دنبالش بوده؟)

پینتر در سال ۷۲ فیلم‌نامه‌ی جست‌وجو را با دو فیلم‌نامه‌نویس دیگر نوشته است که آن فیلم هیچ‌وقت ساخته نشده است. این نمایش‌نامه را با دای ترویس از روی همان متن نوشته‌اند که سال ۲۰۰۰ چاپ شده. به همین خاطر نمایش‌نامه زیاد از امکانات سینما استفاده کرده و اجرای خیلی از بدعت‌های روایی پینتر در تئاتر دشوار است؛ مثلن صحنه‌های پرجمعیتِ مهمانی عوض می‌شوند به خلوت دونفره‌ی مارسل و آلبرتین و آن صحنه هم باز به سرعت عوض می‌شود به صحنه‌ای پرجمعیت. یا نمایش‌نامه‌ تک‌صحنه‌های چند ثانیه‌ای دارد که نشان‌دهنده‌ی خیالِ مارسل‌اند که احتمالن در تئاتر باید به صورت ویدئو نمایش داده شوند.

اقتباس پینتر بسیار جاه‌طلبانه است. دیگر اقتباس‌های سینمایی جست‌وجو (مثل اسیر آکرمن و زمان بازیافته‌ی رائول رویز) فقط بر یکی از جلدهای جست‌وجو تأکید داشته‌اند، اما پینتر در اقتباسش بر تمام هفت‌جلد تأکید داشته و سعی کرده همه‌ی مضامین اصلی جست‌وجو را در کارش بگنجاند. از این نظر، فشردگیِ روایت نمایش‌نامه برام حیرت‌انگیز بود، هر چند مطمئن نیستم اگر کسی دستِ کم بخشی از جست‌وجو را نخوانده باشد یا پیش‌زمینه‌ای از کتاب نداشته باشد، بتواند خط ماجراها را دنبال کند.

اتحادیه‌ی ابلهان

جان کندی تول
ترجمه‌ی پیمان خاکسار
انتشارات به‌نگار
۴۶۷ صفحه، ۲۰۰۰۰ تومان
چاپ سوم، زمستان ۹۱
۴.۵ از ۵

چند روز پیش کتاب را تمام کردم و در این چند روز دنبال راهی بودم برای ورود به دنیای غریب کتاب. تا این‌که پیش‌گفتار انگلیسی‌اش را خواندم که نویسنده‌اش گفته بود شاید بهترین راه برای معرفی اتحادیه‌ی ابلهان، شرح اولین برخوردش با کتاب باشد. گویا آقای واکر پرسی استاد دانشگاه بوده. یک روز خانمی به‌ش زنگ می‌زند که می‌خواهم کتابی را برایتان بیاورم که بخوانید. آقای پرسی او را می‌پیچاند، اما زن باز پیداش می‌شود و کتاب را هر جور هست به دست او می‌دهد و می‌گوید که این کتاب را پسرم اوایل دهه‌ی ۶۰ نوشته. بعد که هیچ ناشری قبول نکرد کتابش را چاپ کند، خودکشی کرده است. آقای واکر شروع به خواندن کتاب می‌کند به این امید که فصل اول چرند باشد و بی‌عذاب‌وجدان کتاب را کنار بگذارد؛ اما فصل اول خوب از آب درمی‌آید و فصل‌های بعدی هم جذبش می‌کنند تا درنهایت حس کند کتابی خارق‌العاده خوانده است. کتابی که شبیه هیچ کتاب دیگری نیست.

واقعن هم اتحادیه‌ی ابلهان شبیه به کم‌تر کتابی است و شخصیت اصلی‌اش، ایگنیشس جی. رایلی، با وجود آن‌که ته‌رنگی از دن‌کیشوت دارد، از خاص‌ترین شخصیت‌های ادبیات است. ایگنیشس جوان بیش‌ازحد چاق و فلسفه‌خوانده‌ای است که هیچ کاری نمی‌کند، جز آن‌که در اتاقش بنشیند و بر همه چیز جهان بتازد و با مادرش دعوا کند یا آن‌که حداکثر به سینما و گالری برود. خانواده‌ی ایگنیشس مجبور به پول‌درآوردن می‌شوند و ایگنیشس مجبور می‌شود با دنیای بیرون تعامل کند و سر کار رود. کتاب گسترش پیدا می‌کند و شخصیت‌ها زیاد می‌شوند (یکی از یکی روانی‌تر) و هر کدام داستانِ خود را پیش می‌برند و در ریتم تند اتفاق‌ها شخصیت‌ها از کنار هم می‌گذرند، با هم درگیر می‌شوند و دستِ تقدیر همه‌ی ماجراها را به مرکز رمان وصل می‌کند: ایگنیشسی که جدی و مصمم با جهان اطرافش می‌جنگد و سر سوزنی هم کوتاه نمی‌آید.

چه در مقدمه و چه در مرورهایی که خوانده‌ام، اتحادیه‌ی ابلهان را کتاب خنده‌داری دانسته‌اند. من خیلی کم به کتاب خندیدم، اما هر چه هست، کتاب پر است از موقعیت‌های طنز ناشی از برخورد شخصیت‌های بی‌منطق و بدبختی که کارهای احمقانه می‌کنند، نمی‌توانند هم را بفهمند و همیشه با هم سر جنگ دارند. به نظرم قدرت کتاب، به جز جذابیت و تازگی شخصیت‌ها و داستان‌ها، در دو چیز است؛ یکی تیپیک‌نبودن شخصیت‌ها و خاص‌شدنِ هر کدام و دیگری قدرت غریب نویسنده در گسترش داستان‌ها بی‌آن‌که چفت‌وبست محکم کتاب از بین برود.

پیمان خاکسار مترجم خوش‌سلیقه‌ای است؛ خوبی‌اش این است که سراغ نویسنده‌هایی می‌رود که در ایران ناآشنا و در جهان مطرح‌اند. پیشنهادهای تازه‌ای به ادبیات ما می‌دهد و جنس ادبیاتی را معرفی می‌کند که کم‌تر شبیه‌اش را در ایران خوانده‌ایم. لذت تجربه‌ی دنیای دیوانه‌وار این کتاب را مدیون او هستم.